جمال رضايى
559
بيرجندنامه ( فارسى )
و فنونى خاصّ دارد كه بايد آنها را تعليم گرفت و تنها نيروى بدنى براى پيروزى در كشتى كافى نيست بلكه " فن " ( فند fand ) نقش بسيار مؤثّرى در آن دارد . 74 - كفتربازى kaftarbazi ( كبوتر / كفتربازى ) : " كفتربازى " يا " كبوترپرانى " از بازيهاى جوانان در همهجا بود و هست و گاهى مردان جوان هم بدين كار مبادرت مىورزيدند . " كبوتربازان " با شيوههاى خاصّى كبوترهاى خود را آموخته و تربيت مىكردند كه خانهء صاحب خود را ياد بگيرند و پس از پرواز - و از هرجا كه آنها را به پرواز درآوردند - در پشتبام همان خانه بنشينند . اين نوع كبوتر را " بلد balad " ( جلد ) مىناميدند . براى اين منظور ابتدا پرهاى بالهاى كبوتر را با نخ بهم مىبستند و يا يكى در ميان آنها را مىكشيدند كه نتواند پرواز كند و آن را روى بام در آفتاب رها مىكردند تا مدتى " خاك آفتاب " ( خاك افتوّ xakaftow ) مىخورد و بام خانه را به خوبى مىشناخت و بعد كه پرهاى تازه درمىآورد يا پرهاى او را باز مىكردند همراه كبوتران ديگر پروازش مىدادند . برخى از كبوتربازان باهم " نگير " بودند و كبوترهاى هم را نمىگرفتند ولى بعضى " بگير " بودند و اگر كبوترى از هم مىگرفتند پس نمىدادند . كبوترها نسبت به رنگشان انواعى داشتند و كبوتربازان با " جفت " كردن كبوتران مختلف " جوجه " هاى تازهاى " مىكشيدند " كه رنگ پرهاى آنها تازگى داشت . « 1 » " لنگهء " هر " جفت " كبوتر را " بل bal " مىناميدند . 75 - كلاپس پرانك kola pas paronak ( كلاه پس پرانك ) : در آن زمان كلاههاى پسربچّهها معمولا نمدى و بىنقاب بود . در اين بازى چند پسربچّه دايرهوار پهلوى هم دراز مىكشيدند و پاهايشان را بسوى مركز دايره دراز مىكردند به نحوى كه پاشنههاى پاها روى زمين قرار مىگرفت و پشت پاها اريب رو به هوا بود . هر بچّه كلاه نمدى خود را روى پنجه و پشت پاهايش مىنهاد و دو دستش را زير سرش مىگذاشت . " استاد " بازى كه معمولا بزرگترينشان بود بازى را آغاز مىكرد بدينسان كه از يك تا سه مىشمرد و بچّهها گوش به صداى او مىدادند . به محض آنكه كلمهء " سه " از دهان " استاد " خارج مىشد بچّهها - همه باهم - پاهايشان را به هوا بلند كرده بشدّت از كمر به طرف سينهء خود تا مىزدند و در نتيجه كلاههاى خود را به پشت ( پس ) سر خود مىپراندند . هركس به هر نسبت كه كلاهش را دور تر مىپراند به همان نسبت برندهء شرط يا نذر بازى مىشد . نام اين بازى نمودار
--> ( 1 ) . براى آگاهى از انواع كبوترها نك : " واژهنامهء گويش بيرجند " زير واژهء " كفتر " .